تبليغاتX
شبه جزیره شعر
شعر و ادب

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:23  توسط نسترن عجمی | 

در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد . این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد زیرا ... همچون سگی ولگردچشم انتظار نوازشی زنده به گور خواهی شد و آنگاه از چشم هایت سه قطره خون سرازیر می شود و تو آنگاه بوف کوری خواهی شد که تنها می توانی بر شانه های داش آکل پناه بری . و با این همه رنج به این باور می رسی که تنها مرگ است که دروغ نمی گوید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:20  توسط نسترن عجمی | 

جامی ست که عقل آفرین می زندش

صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش

وین کوزه گر دهر چنین جام لطیف

می سازد و باز بر زمین می زندش

 

 

 

خیام نیشابوری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:10  توسط نسترن عجمی | 

از در در آمدی و من از خود به در شدم

گفتی کزین جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر می دهد ز دوست

صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب

مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم

گفتمش ببینمش مگرم درد اشتیاق                                               

ساکن شود ، بدیدم و مشتاق تر شدم

دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم

از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت ؟

کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان

مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خود التفات نبودش به صید من

من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد ؟

اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:42  توسط نسترن عجمی |