![]() |
![]() |
|
| شعر و ادب |
|
دچار رخوت زمان شده ام و در این تاریکی در حسرت شهابی سرگردانم تو کجای قلبم بیتوته کردی که با نبودنت مرا ویرانه کردی قلب زخمی از آن من شد در این ستم ، دستی هویدا شد . شعر : نسترن عجمی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 20:27 توسط نسترن عجمی |
|
|
در زندگی زخم هایی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد . این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد زیرا ... همچون سگی ولگردچشم انتظار نوازشی زنده به گور خواهی شد و آنگاه از چشم هایت سه قطره خون سرازیر می شود و تو آنگاه بوف کوری خواهی شد که تنها می توانی بر شانه های داش آکل پناه بری . و با این همه رنج به این باور می رسی که تنها مرگ است که دروغ نمی گوید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:20 توسط نسترن عجمی |
|
|
درد بی دردی علاجش آتش است
مرد را دردی اگر باشد خوش است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 18:51 توسط نسترن عجمی |
|
|
سلام حال همه ما خوب است .ملالی نیست جزگم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری ازکنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان . سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نکن . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 19:52 توسط نسترن عجمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و ادب روزانه |
|
RSS
|